حسن سيد اشرفى

404

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

عمرا » نيز يا « زيد ضارب عمرا الآن » بوده و يا « زيد ضارب غدا » باشد . مصنّف مىفرمايد : اين سخن كه شرط عمل بعضى مشتقّات مثل اسم فاعل آن است كه دلالت بر زمان حال و آينده داشته باشند منافاتى با آنكه گفتيم اسم دلالت بر زمان ندارد نخواهد داشت . 374 - چرا اين سخن كه شرط عمل در مشتقّاتى مثل اسم مفعول و مانند آن دلالتشان بر زمان حال يا آينده بوده منافاتى با سخنى كه گفته شد ؛ اسم و از آن جمله مشتق دلالت بر زمان نمىكند ندارد ؟ ( ضرورة انّ . . . بقرينة ) ج : مىفرمايد : زيرا بحث ما در مشتقّ وقتى است كه مشتقّ بدون قرينه حمل شود . به عبارت ديگر ، در موضوع له مشتقّ ، دلالت بر زمان لحاظ نشده و اينكه گفته شده شرط عمل در اسم فاعل مثلا دلالتش بر زمان حال يا آينده بوده ، مقصودشان دلالت به كمك قرينه مىباشد . 375 - جواب اينكه گفته شود مقصودشان از دلالت مشتقّ بر حال و آينده به كمك قرينه نبوده بلكه به‌سبب وضع بوده چيست ؟ ( كيف لا . . . فى الاستقبال ) ج : مىفرمايد : چگونه ممكن است مقصودشان از دلالت مشتقّ بر حال و آينده به كمك قرينه نبوده بلكه به سبب وضع باشد و حال آنكه اتّفاق نظر دارند كه حمل مشتقّ بر ذات به لحاظ حال تلبس در آينده مجاز است . بنابراين ، اگر دلالت اسم فاعل بر زمان و از آن جمله دلالت بر آينده به وضع بوده باشد كه نبايد مشتقّ در اين مورد مجاز باشد بلكه بايد حقيقت باشد . 376 - دليل و بيان بعضى كه مىگويند مراد از حال در عنوان مشتقّ عبارت از زمان حال ( حال نطق ) بوده و نه حال تلبس چيست ؟ ( لا يقال . . . قرينة الحكمة ) ج : مىفرمايد : دو دليل و بيان دارند ، الف : اينكه مراد از حال در عنوان مشتقّ ، حال نطق ( زمان حال ) مىباشد تبادر و انسباق از خود كلمهء حال بوده كه متبادر از خود كلمهء حال ، زمان حال بوده و نه حال تلبّس .